تبليغاتX
زندگی یک مدیر عامل
رویداد و اتفاقات زندگی من
امروز به این نتیجه رسیدم که فقط دارم وقت تلف میکنم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 13:45  توسط آریا  | 

امروز صیح دیر اومدم شرکت آقای تجلی اومده بود اما کارا پیش میره اما آقای تجلی دنبال پوله آخه پول نداریم کارهای ما هم اکثرا هزینه بر هست یه کم با آقای تجلی درباره سیاست های شرکت صحبت کردیم برای شنبه کلی کار داریم.نیل هم از تهران اومده امروز از شاگرداش میخواد امتحان فاینال بگیره تا ۵ کارش تموم میشه میاد شرکت تخت بادی هم که چند روز پیش نابود شد حالا موندم رو چی بخوابیم.مژده هم امروز از بس با عجله رفت یتدم رفت بگم برام پول بزاره حالا باید به یه عابر بانک مراجعه کنم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 15:53  توسط آریا  | 

دیروز یک دست کت و شلوار خریدم طوسی روشن با نیلوفر رفتم خیلی کمکم کرد خیلی هم خوشش اومده بود از رنگش.یه پیراهن گل گلی هم برای مسافرت شمال خریدم هم نازک هم خنک نیلوفر ازش خوشش نیومد برگشتنه یه کم با نیل حرفم شد مثل همیشه اونم الکی ناراحت شد.عصر با ساغر قرار گذاشتم اما رفتارش حالم رو به هم میزنه (از بالا میخواد به پایین نگاه کنه) منم که همیشه سوار اون بودم نمیتونم تحمل کنم کلی دری و ری بارش کردم و بیخیالش شدم گفتم دیگه کاری با کارم نداشته باشه که البته بعید میدونم.شب هم با نیل رفتیم ماشینشو بنزین زدیم آخه امروز رفت تهران مهمونی یکی از فامیلاش
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 15:47  توسط آریا  | 

۲ روز پیش با ساغر رفتم فرشته.نهار خوردیم کلی حرف زدیم اما اون همونیه که قبلا بود فرقی هم نکرده بهتر که ازش جدا شدم.نهار خوبی خوردیم اما حیف که با اون بود آخه مثل قبل یه جورایی اعصاب خورد کن هست هنوز و میشه گفت غیر قابل تحمل.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 15:40  توسط آریا  | 

امروز با ساغر دوست و نامزد سابقم که چند وقتیه متارکه کرده با شوهرش قرار دارم اما میگه برام مهمون اومده منم تهدیدش کردم که حتما باید بیاد .من الان به خاطر اون تو شرکت نشستم و منتظرم امروز حسابی اعصابم رو خورد کرد با این کارش اما عیبی نداره اگر بیاد حتما از خجالتش در میام.امیدوارم زود بیاد بره چون باید به نیلوفر (دوست دخترم)هم برسم .
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 13:25  توسط آریا  |